با سلام
ما آمديم که در اين عرصه به گفتگو بنشينيم . تا در اين زيست مشترک سخت وطاقت فرسا انديشه را
پاس بداريم . وبگوييم که زنده ايم وتا زنده اييم زندگي هست و تا زندگي هست تلاش و انديشه نيز
هست بياييد با هم بيا نديشيم ولي نه مثل هم اما ميتوانيم همگي سبز باشيم تا بروييم.
پرسشی از دانشمند مجلس باز پرس این مقاله تقدیم به سعید حجاریان. ( تقی رحمانی) حدیث علوم انسانی و ایدئولوژیک بودن ان سخن هابر ماس (سخنرانی معروف خود در دانشگاه اسلو 2007)هم است.قبل از هابر ماس این سخن را غربیان بعد از نقد اثبات گرایی (پوزیتویست)مطرح کرده اند.از ویلفردودوپاره تو ،ویکو ایتالیایی ،مارتین هایدگر فیلسوف ،مکتب فرانکفورت بخصوص تئودور ادرنو ،توماس کوهن امریکایی ،میشل فوکو فرانسوی تا دیگران این نکته را باز گفته و می گویند.
لينك ثابت
نويسنده :
تاريخ : جمعه هفدهم مهر 1388
لیلةالقدر
****************
آنگاه كه آمادگي براي سنجش خود و جامعهي خود را پيدا كنيم، همان هنگام مي تواند شب قدر ما باشد
سورهي قدر، با اشارهاي به شب آغاز ميشود، و با رسيدن به فجر و روشنايي فرجام مييابد. اين ترتيب نمادين كه در اين سوره آمده، طيف گستردهاي از وقايع انساني را، به ياد ميآورد. اين وقايع ميتواند مربوط به زندگي يك فرد باشد كه چگونه خود را از تاريكيهاي ذهني و انديشگي به آگاهي و روشنايي ميرساند و به اين گونه راه سامان يافتن خويش را پيدا ميكند و تقدير خود را در روشنايي رقم ميزند. همچنين ميتواند يادآور جامعهاي ظلمت گرفته باشد كه مردمانش با پيدا كردن «قدر»، يا شناخت واقعيت موجود و شناخت مناسبات پيچيده در روابط اجتماعي خود، ميتوانند واقعيت موجود را به سوي وضعيتي بهتر و دلپذيرتر تغيير دهند.
شب با رؤيا نيز ميتواند همراه باشد. رؤياهايي به قامت آرزوهاي ما براي پديد آوردن جهاني بهتر، جهاني بيگزند براي زندگي. واگر آدمي را رؤياي زندگي بهتر در سر نباشد چگونه ميتواند گزندگي شولاي ظلمتي را كه در آن زندگي مي كند دريابد؟ احتمالا از همين جا است كه تاريكي و روشنايي، يا «ليل» و «فجر» در آغاز و فرجام اين سوره معنا پيدا ميكند.
بنا براين ميتوان گفت كه نزول قرآن در اين شب، نمادي ديگر از گشودهشدن دريچهي رؤياهاي ما هم هست و مگر نه آنكه نزول همين قرآن براي محمد رسول، در خلوت رؤياهاي شبانه بوده است؟
اما شرط رسيدن و دريافتن آن است كه چند صباحي روزهاي آرام و بي كشمكش داشته باشيم تا شبهامان اسير پس لرزههاي روزانه نشود و شبهايي رها و آزاد باشد.
روزها كه در كشاكش و درگيري با خود و ديگران باشيم، شب را نيز اگرچه درها فروبسته و تنها در بستر خويش خلوت گزيدهايم، باز هم انگار همهي آن كشاكشها و غوغاي روز را به بستر خويش آورده و سپس به رؤياهاي شبانه بازشان ميخوانيم. و به اين گونه شبهامان و رؤياهمان انگار باز هم از جنس همان غوغاي روزهامان ميشود.
روزهاي ماه صيام انگار بايد به روزهاي آتش بس ميمانست، آتش بس ميان ما و طبيعت خودمان، ميان ما و ديگراني كه مدام در حشر و نشري گزنده بودهايم. امساك و «صوم» تنها به نخوردن نيست. صوم عبارت بوده است از هر نوع خودداري در هر آنچه جسم و انديشهي ما را در گير كاري ميكند كه آن كار ما را خود بيگانهمان ميكند.
چند صباحي كه اين آتش بس دوام آورده باشد و جسم و ذهن از غوغاي خواستنهاي مدام و تكراري و درگيريهاي گزنده اندكي آسوده باشد، آنگاه شبهاي قدر نيز فرا ميرسد و خلوتهاي شبانه فرصتي ميشود براي يافتن دريچهاي كه به سوي چشماندازي ديگر گشوده ميشود. در آغاز سوره قدر نيز آمده است كه:
«ما او را در شب قدر نازل كرديم»
اين جمله ايهام جالبي دارد. پيشينيان بر اين باور بودند كه منظور از «او» قرآن است. يعني كه خداوند قرآن را در شب قدر نازل كرده است. اين شايد درست باشد اما چه ربطي به ما ميتواند داشته باشد؟ براي اين تعبير گمانهاي دارم، همانگونه كه محمد رسول با آن خلوتگزينيها و امساكها خود را آمادهي دريافتن وحي ميكند، ديگراني هم كه خود را به آرامشي نسبي از آنگونه رسانيده باشند و شبهايي از جنس هوشياري پاك و تاملي در خور فرجام انسان و جامعه براي خود فراهم كرده باشند، بسا كه آن دريچهي ديگر بر آنان گشوده گردد، همان كه به سوي نوعي آگاهي فراتر از حواس ظاهر باز ميشود و به تناسب تامل خويش، متوجه اهميت قدر خويش و قدر جامعهي خويش گردند، و دريابند كه با اين قدر چه تقديري ميتوانند براي خود رقم زنند[1].
از نگاه ديني، براي هرچيزي كه در اين عالم خلق و در اين گيتي ظهور پيدا ميكند و به هستي در ميآيد، اندازه و قدري هست و هرچيزي از چيزهاي اين عالم مطابق اندازهاي كه در عالم امر براي آن مقدر است «هست» ميشود و تجلي پيدا ميكند.
چيزها، به «قدر» يا به اندازهاي كه برايشان تعيين شده «هست» ميشوند، خود بدانند يا ندانند. بعد هم بهراهي كه برايشان مقدر شده جاري ميشوند، خود بخواهند يا نخواهند. پس «قدر» با «تقدير» متفاوت است. قدر اندازه و توان نهفته در يك چيز است و «تقدير» جاري شدن، راه افتادن، بهجريان عمل درآمدن همان چيز. يعني كه تقدير هر چيزي، در دست خود آن چيز نيست بلكه قادر مطلقي كه نامش را خداوند گذاشتهايم تقدير چيزها را در دست خود دارد.[2]
حديث آدم اما با چيزهاي ديگري كه در اين گيتي پديدار ميشوند تفاوتي جدي و اساسي دارد. آدم هم قدري يا اندازهاي دارد، خواه قدر خود بداند يا نداند. تا اينجا ، آدم با ديگر چيزها در حساب آفرينش همانند است. اما جدايي آدم از ديگر چيزها از آنجا آغاز ميشود كه ميتواند با قدر خود آشنا شود تا تقديرش را خود رقم زند. راهش را خود بجويد، فرجامش را خود از روي اختيار و آگاهي انتخاب كند. تقدير دانهي بادام كه در باغستاني نشانده شود، درخت بادام شدن است. اين برايش مقدر است دست خودش هم نيست. اما تقدير آدم كه به اين گيتي در آمده، در اختيار خودش هست. انگار خداوند خدا آدم را كه سرشت و اندازهها را كه در وجودش تعبيه كرد، آنگاه او را به خودش هديه نمود و گفت:
تا اينجاي كار با من بود، حالا اين تو هستي و اينهم صحنهي گيتي براي تقدير نمودن خودت، براي بهثمر رسانيدن فرجامت.
اين يعني بار سنگين مسؤليت خود را بهگردن گرفتن، يعني مسؤل اكنون و فرجام خود و جامعه بودن[3]. درست از همينجا است كه براي هر آدمي دانستن قدر ضرورت پيدا ميكند تا بتواند خود را به درستي تقدير كند و تا بتواند فرجامي شايستهي قدر خود براي خود پديد آورد. پس «قدر» ما، امري نهفته و پنهاني در خود ما است كه خود بايد آن را كشف كنيم و تقدير ما بستگي به آگاهي ما از قدر خودمان دارد. در اين نگاه، ندانستن قدر خويش، يعني بيگانه بودن با توان و اندازهي خويش.
آدمي تنها نميزيد كه تنها به دانستن قدر خويش اكتفا كند. قدر در عرصهي ديگري هم وجود دارد. عرصهاي كه مستقل از افراد مينمايد و مربوط به تمامي يك ملت يا يك جامعه ميشود. جامعهاي كه از قدر خويش آگاهي نداشته باشد، يعني از تقدير خويش ناآگاه و ناتوان است. بعد هم سرگردان شدن جامعه در چيستي و چرايي فرجام خود. يعني مدام اين سو و آن سو دويدن و نيافتن. يا تهيوارگي و دل به ابتذال و روزمرگي سپردن به صورت دسته جمعي. ابزار دست افراد قدرت طلب شدن. و تقدير گنگ و پر ابهام خويش را از آنان انتظار داشتن. براي همين بود كه گفت:
«يك شب قدر بهتر از هزار ماه است»
هزار ماه، اگر چه عددي مبالغه آميز مينمايد اما بيش از هشتاد سال و مطابق عمري تقريبا اشباع شده براي هر فرد است. شايد به اين معنا كه اگر ليلةالقدري نداشته باشي و اگر قدر خويش را ندانسته باشي، از تمامي عمر خويش نه در زندگي فردي و نه در عرصهي اجتماعي بهرهاي نخواهي داشت.
پس قدر را در دو عرصهي متفاوت اما درهم تنيده ميتوان مطرح كرد. يعني علاوه بر يك فرد و اهميت دانستن قدر خودش براي تغيير و صيرورت، همچنين از يك قوم و ملت نيز ميتوان ياد كرد كه در مناسبات اجتماعي داراي روابط درهم تنيده است و همچون يك فرد براي تغيير وضع موجود به وضع مطلوب نياز به آگاهي و دانستن قدر خودش دارد.
از اين نگاه، آگاهي و شناخت مردم يك جامعه از واقعيت موجود خودشان، دانستن قدر است. در اين مورد شايد به توان سه ويژگي براي «قدر» در نظر گرفت. يكي شناختن عوامل، روابط و مناسباتي كه موجب گزند و آسيبهاي عمومي و همگاني ميشود، دوم كشف توانمنديهاي بالقوه و نهفتهاي كه در جامعه وجود دارد و بهكار گرفته نشده. و سوم پيدا كردن چشماندازي بهتر و متناسب با توانمديهاي نهفته براي تغيير خود يا جامعه از اين وضعيت موجود به سوي آن چشمانداز مطلوب.
در همين سورهي قدر، پس از طرح اينكه يك شب قدر بهتر از هزارماه است همچنين آمده است كه «ملائكه» و «روح» به تدريج نازل خواهند شد. اگر بتوانيم از تصويرهاي نمادين كه براي معناي اين واژه طرح كردهاند عبور كنيم و با توجه به ريشه و مشتقات ديگر اين واژگان، و با توجه به ساختار ادبي متن قرآن، ميتوان گفت كه «ملائكه» عبارتند از نيروهايي كه اگر چه بگونهاي عيني به چشم نميآيند اما با شناختن قدر، اين نيروها هم قابل درك خواهند شد و به تدريج در دسترس آدميان قرار ميگيرند تا آدميان براي تغيير وضعيت موجود به وضع مطلوب از اين نيروها بهره گيرند. و همچنين «روح» اين نسيمي كه به تعبير حافظ: از كوي دلبر آيد و انگارههايي از آنچه بايد باشد و نيست در خيال ما ميافكند، تا بتوانيم چشم اندازي از اين انگارهها پديد آوريم[4].
مقصود من از «چشم انداز» طرحي ذهني است كه در عمل قابل پيگيري و اجرا باشد. طرحي براي تغيير آنچه در واقعيت زندگي كنوني داريم اما هنگامي كه ملتي بر واقعيت موجود سرپوش بگذارد و بنا به دلايلي از دانستن دقيق اين واقعيت طفره برود يا فرار كند، طبعا قدرت تقدير نمودن را هم پيدا نخواهد كرد.
براي فرار از فهم اين مسؤليت سنگين، و سرپوش نهادن بر واقعيت، راههاي بسياري در پيش است. ميتوان حتي به نام شب قدر مناسكي برپا كرد قرآني بر سر گرفت، «خلصنا منالنار يارب» گفت، و دل به تمناي گريستن سپرد و بعد بيآنكه فهمي از قدر داشت و بيآنكه چشمانداز روشني براي زندگي بهتر پديد آورده باشيم خود را سبك بار و آسوده خيال بپنداريم كه عبادتي كردهايم و اشكي افشاندهايم باشد كه خداوند از خزانهي غيب خودش رحمتي فرستد و در اين كار فروبستهي ما گشايشي دهد، از اين آتشي كه دامانمان را گرفته نجاتمان دهد. انگار فراموش كردهايم كه:
خدا هيچ قومي را تغيير نميدهد مگر آنكه آن قوم خودشان آنچه را در خويش دارند تغيير دهند(سورهسيزدهمآيه11)
موضوعات مرتبط با مقالهي فوق
1- فايل صوتي: سخنراني در بارهي سوره قدر
3- از شب يلدا تا مريم نور دامن
[1] - سورهي طلاق(65) بخشي از آيهي سوم و بسياري آيات ديگر در مورد قدر و تقدير
[2] - سورهي نور(24) آيه 2. وهمچنين سورهي اعلي(87) آيه دوم و آيات بعدي
[3] - برداشتي از آيه 72 سوره احزاب(سوره سي و سوم)
[4] - واژه روح با ریح از یک ریشه هستند .ریح به معنای نسیم جفت مادی و عینی روح شمرده می شود و روح همان ریح است اما در قلمرو اسم معنا نگاه كنيد به واژه روح در بخش فرهنگ واژگان
همچنين توجه به اين سخن حافظ از اين منظر كه گفت:
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد== گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
لينك ثابت
نويسنده :
تاريخ : چهارشنبه هجدهم شهریور 1388
ضرورت بازانديشي انتقادي و فرارونده در آراي شريعتي ** اگر چه دیر ولی هنوز مشود شنید**
( یاد واره دکتر علی شریعتی)
از درگذشت دكتر علي شريعتي و بسته شدن حسينيه ارشاد سالهاست که ميگذرد. بين ما و شريعتي حداقل 30 سال فاصله است و اين فاصله كمي نيست، فاصله يك نسل. اما جدا از اين فاصله كمي، يك فاصله كيفي و تاريخي هم بين ما و شريعتي وجود دارد. بين ما و شريعتي يك انقلاب فاصله است. انقلابي كه پس از آن با حاكميت روحانيت مواجه بوديم. به قول مهندس سحابي يكي از ويژگيهاي انقلاب و رهبري آن پس از انقلاب، حاكم كردن روحانيت بر سرنوشت مردم بود. جدا از هر نظري كه در رابطه با انقلاب و حاكميت پس از آن داشته باشيم _ موافق و مخالف و منتقد _ نميتوانيم اين صورت مسئله را ناديده بگيريم. بنابراين ما با پرسشهاي جديدي مواجهيم كه شايد در زمان شريعتي مطرح نبود. ضمن آن كه همچنان با پرسشهايي مواجهيم كه هم در زما ن شريعتي و هم پيش از شريعتي با آن مواجه بودهايم. شايد صد و پنجاه سال است كه با اين پرسشها مواجهيم و هنوز پاسخي براي آن نيافتهايم.
لينك ثابت
نويسنده :
تاريخ : یکشنبه چهاردهم تیر 1388
نهضت آزادی ایران با صدور اطلاعیهای اعلام کرد که «رای تغییر در مدیریت كلان كشور از هر دو نامزد اصلاح طلب حمایت میکند.
به گزارش پایگاه خبری یاری، متن کامل این بیانیه بدین شرح است:
هم میهنان گرامی،
به زودی، دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران برگزار خواهد شد. اگر گفته شود كه چهار سال گذشته، كه دولت نهم مدیریت اجرایی كشور را بر عهده داشته است، از جمله دشوارترین دورههایی بوده كه پس از انقلاب بر ایران و ایرانیان گذشته است، اغراق نخواهد بود. در این چهار سال، از آرمانهای اولیه انقلاب یعنی آزادی، استقلال، جمهوریت و اسلامیت نظام فاصله بسیار گرفته شد، آزادیهای اجتماعی و سیاسی مردم به شدت محدود گردید، استقلال اقتصادی كشور به طور جدی دچار خدشه شد و بر جمهوریت و اسلامیت نظام نیز آسیبها و لطمههای فراوان وارد گردید. اینك انتخاباتی در پیش روست كه اگر از آن به عنوان یك فرصت به درستی استفاده شود، میتوان راه كج رفته را به تدریج راست كرد و انقلاب را از انحراف رهانید. در این باره، نكات زیر را به اطلاع مردم عزیز میرسانیم.
- ضرورت دگرگونی در مدیریت اجرایی كشور
به جرات میتوان گفت كه دولت فعلی، حتی به تعبیر برخی از هوادارانش، نه تنها در كمتر زمینهای كارنامه قابل دفاعی ارایه كردهاست، كه در زمینههای متعدد، از جمله ارایه اطلاعات و آمارهای نادرست، فریب افكار عمومی، ادعاهای بیپشتوانه و سركوب مخالفان، سرآمد دولتهای مشابه هم عصرش شدهاست.
تخلف بیش از دوهزار موردی از قانون بودجه كشور، نرخ دو رقمی تورم، نرخ دو رقمی بیكاری، خالی شدن صندوق ذخیره ارزی، با وجودافزایش بی سابقه قیمت نفت در سالهای اخیر( كه درآمدی معادل سیصد میلیارد دلار كه بیش از مجموع درآمد چهار دولت قبل میباشد را پدید آورد)، نزول 54 رتبهای در فهرست فساد مالی كشورها- بر خلاف شعار مبارزه با فساد دولتمردان- تبدیل یكی از نهادهای نظامی- امنیتی به قدرتمندترین پیمانكار پروژههای عمرانی، صنعتی و نفتی كشور، گسترده شدن دامنه فقر و افزایش شكاف طبقاتی - كه تماماً زیر لوای مهر ورزی و عدالت گستری انجام گرفته، به تكرار در رسانههای جمعی منتشر شده و یا از زبان كارشناسان و بعضاً مدیران ارشد نظام مطرح گردیده و تا كنون پاسخی بایسته و قانع كننده از سوی دولتمردان به آنها داده نشدهاست - و نیز ایجاد فضای امنیتی- نظامی در سطح شهرها، سركوبی شدید دانشجویان، معلمان، دراویش، زنان،كارگران، احزاب سیاسی، نهادهای مدنی، به طوركلی، هركسی كه برای خود حق اعتراض به رفتار یا سیاستهای حكومت قائل باشد، همچنین فروكاستن جایگاه ملت و دولت ایران در سطح جهان، متحد كردن كشورهای موثر در صحنه جهانی بر ضد ایران، به گونهای كه صدور قطعنامههای پیاپی شورای امنیت سازمان ملل متحد را تا كنون درپی داشتهاست، و نشان دادن چهرهای خشن و غیرعقلانی از اسلام در جهان تنها بخشی نسبتاً كوچك از كارنامه دولت نهم در طول چهار سال گذشته است. مسلم است كه تداوم روند فعلی در چهار سال آینده، علاوه بر تشدید بحران سیاسی در صحنه بینالمللی و آشفتگی فزاینده اجتماعی در سطح داخلی، زیرساختهای اقتصاد كشور را نیز به گونهای جبرانناپذیر دچار صدمات و خسارات جدی خواهد ساخت. انتخابات پیشرو فرصت مناسبی است كه بتوان، به گونهای مسالمتآمیز، روند فعلی را متوقف ساخت و كشور را از سقوط برگشت ناپذیر نجات داد.
از سوی دیگر، ساختار فكری دولتمردان كنونی مبتنی بر نوعی اندیشه بنیادگرایی اسلامی است كه تداوم حضور این اندیشه در عرصه قدرت، جمهوریت نظام اسلامی را به تدریج از محتوا تهی كرده، اسلامیت آن را نیز به مرور به شریعتی متحجر و نامتناسب با دوران جدید مبدل خواهد ساخت. نماد این سیاست های متحجرانه در عملكرد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی واعمال محدودیت های گسترده در انتشار كتاب ، فیلم و دیگر محصولات فرهنگی مشهود است. همه موارد بالا تغییر و دگرگونی در مدیریت اجرایی كشور را به امری ضرور و اجتنابناپذیر تبدیل كرده است.
- ضرورت مشاركت فعال و گسترده مردم در انتخابات
آشكار است كه دولت نهم، با علم به این واقعیت كه، در شرایط كنونی، تنها بخشی از جامعه خواهان باقیماندن آنند و اكثریت مردم، به علت سوء عملكرد دولتمردان، خواهان تغییر دولت هستند، تلاش میكند كه انتخابات را در فضایی سرد و بیرمق و با حضور حداقلی مردم برگزار كند، زیرا انتظار دارد كه، در چنین فضایی، مخالفانش رغبتی به حضور در انتخابات نشان ندهند و صحنه انتخابات به طرفداران دولت واگذار شود. علت نیز روشن است، سقف آرای هواداران و وابستگان به دولت
(كه بخشی از آنها سازماندهی شدهاند) مشخص و محدود است و شمار آرای موافق از آن سقف فراتر نخواهد رفت. از این رو، در صورتی كه معترضان به شرایط موجود و مخالفان دولت انگیزهای برای حضور یا شركت در انتخابات نداشته باشند، طرفداران دولت، با آن كه اقلیت جامعه را تشكیل میدهند، اكثریت رأیدهندگان خواهند بود و نتیجه احراز حداقل نصاب لازم آرا به وسیله رییس دولت نهم
( با كسب حداقل آرای مردم) و ادامه یافتن سیاستهای كنونی در چهار سال آینده خواهد بود. اما، در صورت مشاركت گسترده و حضور فراگیر همه كسانی كه وضع موجود را تنها مطلوب باندهای قدرت و نه در راستای منافع ملی و خواست ملت، میدانند، این معادله بر هم خواهد خورد و امكان كسب حدنصاب لازم به وسیله رییس دولت كنونی فراهم نخواهد شد. پخش شایعاتی درباره «از پیش معلوم بودن نتیجه انتخابات و صوری بودن حضور مردم در پای صندوقهای رأی»، در همین راستا بوده، كاهش حضور مردم در انتخابات را نشانه گرفته است. بر این پایه، نهضت آزادی ایران مشاركت گسترده و فراگیر مردم، از جمله معترضان به وضع موجود و مخالفان سیاستهای حاكم، را در انتخابات پیشرو تنها راهی میداند كه میتواند به تغییر مثبت در وضعیت ناهنجار كنونی بیانجامد.
- ضرورت صیانت از آراء
باید توجه داشت كه دعوت مردم به حضور گسترده در صحنه انتخابات، به هیچ روی به معنای تایید روند كنونی برگزاری انتخابات نیست. این انتخابات، هم از نظر وجود آزادی و هم به لحاظ رعایت عدالت، در سطحی بسیار پایین تر از اصول قانون اساسی و استانداردهای جهانی قرار دارد. انتخابات دورههای پیشین نیز در سطحی زیاد بالاتر نبودهاند، اما ملت ایران آموخته است كه دموكراسی یكباره به دست نخواهد آمد. تجربه كشورهای دموكراتیك نیز نشان از آن دارد كه راه تثبیت مردمسالاری راه دشواری است كه پیمودن آن تلاش بسیار و صبوری و پایداری فراوان میطلبد. در عین حال، ملت ایران در گذشته نیز نشان داده است كه حتی در یك فضای انتخاباتی نامطلوب میتواند خواستش را بر حاكمیت تحمیل كند. بر همین پایه است كه نهضت آزادی ایران، ضمن اعتراض به نبود فضای آزاد در انتخابات پیشرو و بیعدالتی آشكار در دسترسی نامزدها و گروهها به امكانات تبلیغاتی و عدم اطمینان از سلامت این انتخابات، همچنان حضور گسترده مردم و نظارت نهادهای مدنی را باطل كننده همه ترفندهای حاكمیت در تحمیل خواستش بر ملت میداند.
از نظر نهضت آزادی ایران، اصل سلامت، منصفانه بودن و آزاد بودن انتخابات بر نتیجه آن اولویت دارد. از این رو، در یك راهبرد كلان، ضرورت دارد كه همه نیروهای سیاسی توانشان را، علاوه بر تشویق مردم به شركت گسترده در انتخابات، مصروف بهبود روند برگزاری انتخابات كنند. در انتخابات پیش رو نیز، تاكید بر سلامت انتخابات و تلاش در راستای صیانت از آرای مردم، از طریق حضوردر ستادهای انتخاباتی نامزدها و نظارت سازماندهی شده بر فرآیند انتخابات در همه مراحل، مهمترین وظیفهای است كه بر دوش نیروهای سیاسی جامعه قرار دارد.
در همینجا به حاكمیت نیز هشدار داده میشود كه مشروعیت مهمترین سرمایه نظامهای سیاسی در رویارویی با بحرانهای داخلی و خارجی است و كاهش آن به سرعت آثار منفی در رابطه دوسویه
دولت - ملت و نیز در تعیین جایگاه جهانی دولتها نشان میدهد. برگزاری انتخابات ناسالم از مهمترین عواملی است كه مشروعیت حكومت را خدشهدار میسازد. در مقابل، امانتداری مجریان انتخابات
و فراهم ساختن امكان نظارت نمایندگان نامزدها و نهادهای مستقل مدنی برهمه مراحل انتخابات ریاست جمهوری، از جمله عوامل مهم افزایش مشروعیت نظام بوده، ضرورت طرح نظارت بین المللی از سوی مردم را منتفی خواهد كرد.
- نامزد مطلوب
از نگاه نهضت آزادی ایران، راه اصلاحات تنها راه و مطمئنترین طریق برداشتن موانعی است كه بر سر راه توسعه پایدار، ثبات و پیشرفت كشور قرار دارد. اصلاحات به معنای تلاش در راستای تغییر و بهبود اوضاع بدون توسل به خشونت و تنها در چارچوب قوانین موجود تعریف میشود. در این تعریف، نه براندازی نظام سیاسی و نه دستیازی به انقلابهای رنگین معنا دارد. این شیوهای است كه مشی نهضتآزادی ایران در همه سالهای پس از انقلاب مبتنی بر آن بوده است و ما همچنان، آن را تنها راه ممكن و بهترین گزینه در بازگشت به آرمانهای انقلاب میدانیم. بر همین اساس، نهضت آزادی ایران اعتقاد دارد كه حضور گسترده مردم در انتخابات و رأی دادن آنها به نامزدهای اصلاحطلب بهترین روش كمك رسانی به جریانی است كه، در برابر اندیشه بنیادگرایی حاكم، راه اصلاح امور در چارچوب قانون اساسی را برای تغییر وضعیت موجود در پیش گرفته است. از این رو، نهضت آزادی ایران، با بررسی مجموعه اطلاعات دریافتی در ارتباط با نامزدهای اصلاحطلب، از جمله بررسی دیدگاهها، مطالعه برنامهها و راهكارهای عرضه شده برای رفع مشكلات موجود و در پی مذاكرات و گفتگوهای متعدد، با افراد موثر اصلاح طلب اعلام میكند كه آقایان مهدیكروبی و میرحسین موسوی، هردو واجد ویژگیها و ظرفیتهایی هستند كه به رغم موانع موجود و در چارچوب ساختار كنونی میتوانند
كف مطالبات سیاسی اصلاحطلبانه را پاسخ دهند و، مهمتر از آن، میتوانند مانع ادامه یافتن وضع موجود شوند. شاید اگر اجماع بر حضورتنها یك نامزد در میان اصلاحطلبان صورت میگرفت، امكان پیروزی در دور اول انتخابات بسیار افزونتر میشد، اما امروز نیز میتوان این تهدید محتمل را به فرصت تبدیل كرد و از ظرفیتهای متفاوت هر دو نامزد، برای حضور گسترده مردم در پای صندوقهای رأی بهره برد. بنابراین، به همه مردم توصیه میكنیم كه ضمن مشاركت فعال در انتخابات پیشرو، رأیشان را بنام یكی از دو نامزد یاد شده كه او را از جمیع جهات مناسبترو در راستای منافع ملی ارجح تشخیص می دهند، در صندوقهای رأی بیاندازند.
- توصیه به نامزدهای اصلاحطلب
از جمله شگردهای جناح حاكم در كاهش آرای اصلاحطلبان ایجاد شكاف و افتراق در جبهه آنان است تا تخریب آنان به وسیله یكدیگر، در چشم مردم چنین جلوه داده شود كه برای آنان نفس كسب قدرت ملاك است و در این راه حتی به شیوه های نامشروع یا غیر قابل دفاع نیز دست خواهند زد. بر این پایه به هریك از دو نامزد اصلاحطلب اكیداً توصیه میكنیم كه ستاد انتخاباتی و طرفدارانش را از به كاربردن شیوههایی كه كاهش محبوبیت نامزد دیگر را درپی داشته باشد و مردم را نسبت به اصلاح طلبان و اصلاحات بدبین و بی اعتماد كند به شدت برحذر دارند. در مقابل، همكاری همه جانبه در جهت برانگیختن مردم برای حضور گسترده در انتخابات و تلاش در راستای صیانت از آرا، رسالتی است كه اهتمام اعضای ستادها، یاران و همفكران هر دو نامزد یاد شده را میطلبد. نامه مشترك آقایان كروبی و موسوی به دبیر شورای نگهبان
در باره رعایت امانت در انتخابات ریاست جمهوری، از جمله این موارد است. همه باید به این اصل اساسی متعهد بمانیم كه اندیشه اصلاحطلبی حضور در ساختار قدرت را تنها در جهت كوتاهتر ساختن فرایند دموكراتیك كردن ساختار حكومت مقبول میداند، نه بیشتر، و در این راه به هیچ وجه استفاده از راههای نامشروع و توسل به وسایل ناصواب كسب قدرت را بر نمیتابد.
نهضت آزادی ایران، به عنوان عضوی از مجموعه نیروهای اصلاحطلب، ضمن اعلام آمادگی برای هرگونه یاری و همكاری با نامزدهای اصلاحطلب، اعتقاد دارد كه با توكل بر خداوند منان، تلاش جمعی، هماهنگی نیروهای سیاسی اصلاحطلب وهمدلی و همراهی مردم، پیروزی در انتخابات آینده قابل دستیابی خواهد بود.
نهضت آزادی ایران با صدور اطلاعیهای اعلام کرد که «رای تغییر در مدیریت كلان كشور از هر دو نامزد اصلاح طلب حمایت میکند.
به گزارش پایگاه خبری یاری، متن کامل این بیانیه بدین شرح است:
هم میهنان گرامی،
به زودی، دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران برگزار خواهد شد. اگر گفته شود كه چهار سال گذشته، كه دولت نهم مدیریت اجرایی كشور را بر عهده داشته است، از جمله دشوارترین دورههایی بوده كه پس از انقلاب بر ایران و ایرانیان گذشته است، اغراق نخواهد بود. در این چهار سال، از آرمانهای اولیه انقلاب یعنی آزادی، استقلال، جمهوریت و اسلامیت نظام فاصله بسیار گرفته شد، آزادیهای اجتماعی و سیاسی مردم به شدت محدود گردید، استقلال اقتصادی كشور به طور جدی دچار خدشه شد و بر جمهوریت و اسلامیت نظام نیز آسیبها و لطمههای فراوان وارد گردید. اینك انتخاباتی در پیش روست كه اگر از آن به عنوان یك فرصت به درستی استفاده شود، میتوان راه كج رفته را به تدریج راست كرد و انقلاب را از انحراف رهانید. در این باره، نكات زیر را به اطلاع مردم عزیز میرسانیم.
- ضرورت دگرگونی در مدیریت اجرایی كشور
به جرات میتوان گفت كه دولت فعلی، حتی به تعبیر برخی از هوادارانش، نه تنها در كمتر زمینهای كارنامه قابل دفاعی ارایه كردهاست، كه در زمینههای متعدد، از جمله ارایه اطلاعات و آمارهای نادرست، فریب افكار عمومی، ادعاهای بیپشتوانه و سركوب مخالفان، سرآمد دولتهای مشابه هم عصرش شدهاست.
تخلف بیش از دوهزار موردی از قانون بودجه كشور، نرخ دو رقمی تورم، نرخ دو رقمی بیكاری، خالی شدن صندوق ذخیره ارزی، با وجودافزایش بی سابقه قیمت نفت در سالهای اخیر( كه درآمدی معادل سیصد میلیارد دلار كه بیش از مجموع درآمد چهار دولت قبل میباشد را پدید آورد)، نزول 54 رتبهای در فهرست فساد مالی كشورها- بر خلاف شعار مبارزه با فساد دولتمردان- تبدیل یكی از نهادهای نظامی- امنیتی به قدرتمندترین پیمانكار پروژههای عمرانی، صنعتی و نفتی كشور، گسترده شدن دامنه فقر و افزایش شكاف طبقاتی - كه تماماً زیر لوای مهر ورزی و عدالت گستری انجام گرفته، به تكرار در رسانههای جمعی منتشر شده و یا از زبان كارشناسان و بعضاً مدیران ارشد نظام مطرح گردیده و تا كنون پاسخی بایسته و قانع كننده از سوی دولتمردان به آنها داده نشدهاست - و نیز ایجاد فضای امنیتی- نظامی در سطح شهرها، سركوبی شدید دانشجویان، معلمان، دراویش، زنان،كارگران، احزاب سیاسی، نهادهای مدنی، به طوركلی، هركسی كه برای خود حق اعتراض به رفتار یا سیاستهای حكومت قائل باشد، همچنین فروكاستن جایگاه ملت و دولت ایران در سطح جهان، متحد كردن كشورهای موثر در صحنه جهانی بر ضد ایران، به گونهای كه صدور قطعنامههای پیاپی شورای امنیت سازمان ملل متحد را تا كنون درپی داشتهاست، و نشان دادن چهرهای خشن و غیرعقلانی از اسلام در جهان تنها بخشی نسبتاً كوچك از كارنامه دولت نهم در طول چهار سال گذشته است. مسلم است كه تداوم روند فعلی در چهار سال آینده، علاوه بر تشدید بحران سیاسی در صحنه بینالمللی و آشفتگی فزاینده اجتماعی در سطح داخلی، زیرساختهای اقتصاد كشور را نیز به گونهای جبرانناپذیر دچار صدمات و خسارات جدی خواهد ساخت. انتخابات پیشرو فرصت مناسبی است كه بتوان، به گونهای مسالمتآمیز، روند فعلی را متوقف ساخت و كشور را از سقوط برگشت ناپذیر نجات داد.
از سوی دیگر، ساختار فكری دولتمردان كنونی مبتنی بر نوعی اندیشه بنیادگرایی اسلامی است كه تداوم حضور این اندیشه در عرصه قدرت، جمهوریت نظام اسلامی را به تدریج از محتوا تهی كرده، اسلامیت آن را نیز به مرور به شریعتی متحجر و نامتناسب با دوران جدید مبدل خواهد ساخت. نماد این سیاست های متحجرانه در عملكرد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی واعمال محدودیت های گسترده در انتشار كتاب ، فیلم و دیگر محصولات فرهنگی مشهود است. همه موارد بالا تغییر و دگرگونی در مدیریت اجرایی كشور را به امری ضرور و اجتنابناپذیر تبدیل كرده است.
- ضرورت مشاركت فعال و گسترده مردم در انتخابات
آشكار است كه دولت نهم، با علم به این واقعیت كه، در شرایط كنونی، تنها بخشی از جامعه خواهان باقیماندن آنند و اكثریت مردم، به علت سوء عملكرد دولتمردان، خواهان تغییر دولت هستند، تلاش میكند كه انتخابات را در فضایی سرد و بیرمق و با حضور حداقلی مردم برگزار كند، زیرا انتظار دارد كه، در چنین فضایی، مخالفانش رغبتی به حضور در انتخابات نشان ندهند و صحنه انتخابات به طرفداران دولت واگذار شود. علت نیز روشن است، سقف آرای هواداران و وابستگان به دولت
(كه بخشی از آنها سازماندهی شدهاند) مشخص و محدود است و شمار آرای موافق از آن سقف فراتر نخواهد رفت. از این رو، در صورتی كه معترضان به شرایط موجود و مخالفان دولت انگیزهای برای حضور یا شركت در انتخابات نداشته باشند، طرفداران دولت، با آن كه اقلیت جامعه را تشكیل میدهند، اكثریت رأیدهندگان خواهند بود و نتیجه احراز حداقل نصاب لازم آرا به وسیله رییس دولت نهم
( با كسب حداقل آرای مردم) و ادامه یافتن سیاستهای كنونی در چهار سال آینده خواهد بود. اما، در صورت مشاركت گسترده و حضور فراگیر همه كسانی كه وضع موجود را تنها مطلوب باندهای قدرت و نه در راستای منافع ملی و خواست ملت، میدانند، این معادله بر هم خواهد خورد و امكان كسب حدنصاب لازم به وسیله رییس دولت كنونی فراهم نخواهد شد. پخش شایعاتی درباره «از پیش معلوم بودن نتیجه انتخابات و صوری بودن حضور مردم در پای صندوقهای رأی»، در همین راستا بوده، كاهش حضور مردم در انتخابات را نشانه گرفته است. بر این پایه، نهضت آزادی ایران مشاركت گسترده و فراگیر مردم، از جمله معترضان به وضع موجود و مخالفان سیاستهای حاكم، را در انتخابات پیشرو تنها راهی میداند كه میتواند به تغییر مثبت در وضعیت ناهنجار كنونی بیانجامد.
- ضرورت صیانت از آراء
باید توجه داشت كه دعوت مردم به حضور گسترده در صحنه انتخابات، به هیچ روی به معنای تایید روند كنونی برگزاری انتخابات نیست. این انتخابات، هم از نظر وجود آزادی و هم به لحاظ رعایت عدالت، در سطحی بسیار پایین تر از اصول قانون اساسی و استانداردهای جهانی قرار دارد. انتخابات دورههای پیشین نیز در سطحی زیاد بالاتر نبودهاند، اما ملت ایران آموخته است كه دموكراسی یكباره به دست نخواهد آمد. تجربه كشورهای دموكراتیك نیز نشان از آن دارد كه راه تثبیت مردمسالاری راه دشواری است كه پیمودن آن تلاش بسیار و صبوری و پایداری فراوان میطلبد. در عین حال، ملت ایران در گذشته نیز نشان داده است كه حتی در یك فضای انتخاباتی نامطلوب میتواند خواستش را بر حاكمیت تحمیل كند. بر همین پایه است كه نهضت آزادی ایران، ضمن اعتراض به نبود فضای آزاد در انتخابات پیشرو و بیعدالتی آشكار در دسترسی نامزدها و گروهها به امكانات تبلیغاتی و عدم اطمینان از سلامت این انتخابات، همچنان حضور گسترده مردم و نظارت نهادهای مدنی را باطل كننده همه ترفندهای حاكمیت در تحمیل خواستش بر ملت میداند.
از نظر نهضت آزادی ایران، اصل سلامت، منصفانه بودن و آزاد بودن انتخابات بر نتیجه آن اولویت دارد. از این رو، در یك راهبرد كلان، ضرورت دارد كه همه نیروهای سیاسی توانشان را، علاوه بر تشویق مردم به شركت گسترده در انتخابات، مصروف بهبود روند برگزاری انتخابات كنند. در انتخابات پیش رو نیز، تاكید بر سلامت انتخابات و تلاش در راستای صیانت از آرای مردم، از طریق حضوردر ستادهای انتخاباتی نامزدها و نظارت سازماندهی شده بر فرآیند انتخابات در همه مراحل، مهمترین وظیفهای است كه بر دوش نیروهای سیاسی جامعه قرار دارد.
در همینجا به حاكمیت نیز هشدار داده میشود كه مشروعیت مهمترین سرمایه نظامهای سیاسی در رویارویی با بحرانهای داخلی و خارجی است و كاهش آن به سرعت آثار منفی در رابطه دوسویه
دولت - ملت و نیز در تعیین جایگاه جهانی دولتها نشان میدهد. برگزاری انتخابات ناسالم از مهمترین عواملی است كه مشروعیت حكومت را خدشهدار میسازد. در مقابل، امانتداری مجریان انتخابات
و فراهم ساختن امكان نظارت نمایندگان نامزدها و نهادهای مستقل مدنی برهمه مراحل انتخابات ریاست جمهوری، از جمله عوامل مهم افزایش مشروعیت نظام بوده، ضرورت طرح نظارت بین المللی از سوی مردم را منتفی خواهد كرد.
- نامزد مطلوب
از نگاه نهضت آزادی ایران، راه اصلاحات تنها راه و مطمئنترین طریق برداشتن موانعی است كه بر سر راه توسعه پایدار، ثبات و پیشرفت كشور قرار دارد. اصلاحات به معنای تلاش در راستای تغییر و بهبود اوضاع بدون توسل به خشونت و تنها در چارچوب قوانین موجود تعریف میشود. در این تعریف، نه براندازی نظام سیاسی و نه دستیازی به انقلابهای رنگین معنا دارد. این شیوهای است كه مشی نهضتآزادی ایران در همه سالهای پس از انقلاب مبتنی بر آن بوده است و ما همچنان، آن را تنها راه ممكن و بهترین گزینه در بازگشت به آرمانهای انقلاب میدانیم. بر همین اساس، نهضت آزادی ایران اعتقاد دارد كه حضور گسترده مردم در انتخابات و رأی دادن آنها به نامزدهای اصلاحطلب بهترین روش كمك رسانی به جریانی است كه، در برابر اندیشه بنیادگرایی حاكم، راه اصلاح امور در چارچوب قانون اساسی را برای تغییر وضعیت موجود در پیش گرفته است. از این رو، نهضت آزادی ایران، با بررسی مجموعه اطلاعات دریافتی در ارتباط با نامزدهای اصلاحطلب، از جمله بررسی دیدگاهها، مطالعه برنامهها و راهكارهای عرضه شده برای رفع مشكلات موجود و در پی مذاكرات و گفتگوهای متعدد، با افراد موثر اصلاح طلب اعلام میكند كه آقایان مهدیكروبی و میرحسین موسوی، هردو واجد ویژگیها و ظرفیتهایی هستند كه به رغم موانع موجود و در چارچوب ساختار كنونی میتوانند
كف مطالبات سیاسی اصلاحطلبانه را پاسخ دهند و، مهمتر از آن، میتوانند مانع ادامه یافتن وضع موجود شوند. شاید اگر اجماع بر حضورتنها یك نامزد در میان اصلاحطلبان صورت میگرفت، امكان پیروزی در دور اول انتخابات بسیار افزونتر میشد، اما امروز نیز میتوان این تهدید محتمل را به فرصت تبدیل كرد و از ظرفیتهای متفاوت هر دو نامزد، برای حضور گسترده مردم در پای صندوقهای رأی بهره برد. بنابراین، به همه مردم توصیه میكنیم كه ضمن مشاركت فعال در انتخابات پیشرو، رأیشان را بنام یكی از دو نامزد یاد شده كه او را از جمیع جهات مناسبترو در راستای منافع ملی ارجح تشخیص می دهند، در صندوقهای رأی بیاندازند.
- توصیه به نامزدهای اصلاحطلب
از جمله شگردهای جناح حاكم در كاهش آرای اصلاحطلبان ایجاد شكاف و افتراق در جبهه آنان است تا تخریب آنان به وسیله یكدیگر، در چشم مردم چنین جلوه داده شود كه برای آنان نفس كسب قدرت ملاك است و در این راه حتی به شیوه های نامشروع یا غیر قابل دفاع نیز دست خواهند زد. بر این پایه به هریك از دو نامزد اصلاحطلب اكیداً توصیه میكنیم كه ستاد انتخاباتی و طرفدارانش را از به كاربردن شیوههایی كه كاهش محبوبیت نامزد دیگر را درپی داشته باشد و مردم را نسبت به اصلاح طلبان و اصلاحات بدبین و بی اعتماد كند به شدت برحذر دارند. در مقابل، همكاری همه جانبه در جهت برانگیختن مردم برای حضور گسترده در انتخابات و تلاش در راستای صیانت از آرا، رسالتی است كه اهتمام اعضای ستادها، یاران و همفكران هر دو نامزد یاد شده را میطلبد. نامه مشترك آقایان كروبی و موسوی به دبیر شورای نگهبان
در باره رعایت امانت در انتخابات ریاست جمهوری، از جمله این موارد است. همه باید به این اصل اساسی متعهد بمانیم كه اندیشه اصلاحطلبی حضور در ساختار قدرت را تنها در جهت كوتاهتر ساختن فرایند دموكراتیك كردن ساختار حكومت مقبول میداند، نه بیشتر، و در این راه به هیچ وجه استفاده از راههای نامشروع و توسل به وسایل ناصواب كسب قدرت را بر نمیتابد.
نهضت آزادی ایران، به عنوان عضوی از مجموعه نیروهای اصلاحطلب، ضمن اعلام آمادگی برای هرگونه یاری و همكاری با نامزدهای اصلاحطلب، اعتقاد دارد كه با توكل بر خداوند منان، تلاش جمعی، هماهنگی نیروهای سیاسی اصلاحطلب وهمدلی و همراهی مردم، پیروزی در انتخابات آینده قابل دستیابی خواهد بود.
لينك ثابت
نويسنده :
تاريخ : جمعه یکم خرداد 1388
دیدگاه روشنفکران مذهبی که در تاریخ سیاسی ایران همواره مبتنی بر ایدئو لوژی بوده. دردهه 70مورد نقد حلقه کیان قرار گرفت.و با تز "فربه تر از اید ئولوژی " دکتر عبد الکریم سروش ،تلاش صد ساله آنان نا دیده انگاشته شد و جان فشانی های شان در پای عقیده گاها از طرف بعضی از هواداران وی به تمسخر گرفته شد ند .
اما آنچه در این دو دهه (70 – 80 )مورد اهتمام بود صحه صدر روشنفکران مذهبی نسبت به رفتار و دیدگاه فربه هان اید ئولوژی بود .زیرا اعتقاد افراد با تجربه بر این بود، در این فضای حاکم بر جامعه ،اینگونه چالش به نفع هیچ یک نیست .
و تنها عده ای همانند تقی رحمانی با طرح "روشنفکران مذهبی " و "روشنفکران دینی " بین این دو دیدگاه تفکیک قائل شدند .
در روزهای اخیر ضمیمه روزنامه اعتماد به نقد بررسی و ابعاد این دو دیدگاه پرداخته . اما دامنه بازتاب آن در دو تفکر انعکاس متفاوتی داشته است که در ذیل چهار مقاله در روزنامه وزین اعتماد در شمارگان متفاوت به چاپ رسید .
1- تقی رحمانی 2- سروش دباغ 3 - سوسن شریعتی 4 مجید نجفی
لينك ثابت
نويسنده :
تاريخ : یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388
| گفت وگو با تقي رحماني |
|
|
|
حسين سخنور |
لينك ثابت
نويسنده :
تاريخ : یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388
|
سروش دباغ
چندي پيش مصاحبه آقاي تقي رحماني تحت عنوان «زبان سروش ، زبان تنفر» را در ويژه نامه دکتر عبدالکريم سروش در روزنامه اعتماد خواندم. نکاتي که در پي مي آيد، ملاحظاتي است پيرامون آن مصاحبه؛ 1- حاجتي به يادآوري نيست که عبدالکريم سروش از اهالي فلسفه اين ديار است. طي 30 سال گذشته، آثار متعددي از ايشان در شاخه هاي مختلف فلسفي منتشر شده است. راقم اين سطور نيز از اهالي فلسفه است و چند صباحي است که در اين حوزه فعاليت مي کند. اين مطلب را از اين جهت ذکر کردم که اگر کسي قدري مشق فلسفه نوشته باشد و آشنايي اجمالي با آراي فلاسفه و تاريخ فلسفه داشته باشد، مي داند که نقد مدعيات اهل نظر و بررسي تناسب ادله اقامه شده با آن مدعيات و ملتزم و متفطن بودن به لوازم آن مدعيات، از ابزارهاي بي بديل فلسفيدن است. بدون ترديد نقد مدعيات اهل نظري چون عبدالکريم سروش قوام بخش اين بازي معرفتي است و قطعاً به غناي آن مي انجامد، کما اينکه در دو نشريه کيان و مدرسه که به ايشان منتسب بودند، مقالات متعددي در نقد آراي ايشان به چاپ مي رسيد (در يکي از اين دو نشريه از دست اندرکاران بودم و از نزديک شاهد اين امر بودم). پس علي الاصول، نفس نقد ايده هاي يک نظريه پرداز نه تنها موجب ملالت و ناخرسندي نمي شود که بهجت افزاست و معرفت بخش ، مشروط بر اينکه واجد معيارهاي حداقلي اخلاقي و علمي باشد. اين سطور را نه به اين سبب که رابطه نسبي با عبدالکريم سروش دارم، که به اميد يادآوري حداقل هاي لازم جهت مشارکت در مباحث انديشگي مي نگارم. 2- مصاحبه مذکور اما، متاسفانه فاقد معيارهاي حداقلي علمي است. در ادامه اين نوشته مي کوشم با نشان دادن مواردي چند، مدعاي خويش را موجه سازم. اما پيش از انجام اين مهم، ذکر نکته يي در اينجا ضروري مي نمايد. متاسفانه عنوان مصاحبه ناخوشايند است. همه مي دانيم که مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسي به سهم خويش مي کوشند در نهادينه سازي جامعه مدني از هيچ کوششي فروگذار نکنند. در اين راستا، اطلاع رساني مطبوعات و ارتقاي فرهنگ عمومي، نقش بديلي ايفا مي کند. فارغ از اينکه مصاحبه درباره چه کسي است، انتخاب و موافقت با چاپ عنوان مذکور متضمن نوعي نفرت پراکني است که با رسالت روزنامه نگاري منافات قطعي دارد. فارغ از اينکه اين عنوان، عنوان پيشنهادي مصاحبه شونده محترم بوده يا نه، اساساً چاپ اين عنوان براي مصاحبه توسط دست اندرکاران روزنامه براي من بهت آور بود و اعجاب انگيز. تصور مي کنم هم مصاحبه کننده و هم دست اندرکاران چاپ اين مطلب در روزنامه از اين حيث دچار خطايي شده اند که احتياج به جبران دارد. 3- مدعيات آقاي رحماني در طول مصاحبه از دو سنخ است؛ مدعيات تاريخي- سياسي و مدعيات معرفتي. وجهه همت من در اينجا بيشتر معطوف به مدعيات علي الادعا معرفتي ايشان است؛ هرچند در انتها صرفاً به يک مدعاي تاريخي- سياسي ايشان نيز خواهم پرداخت. 1-3- مصاحبه با تفکيک ميان «روشنفکري مذهبي» و «روشنفکري ديني» آغاز مي شود. مفهوم سازي از ابزارهاي مهم کندوکاو نظري است. با برساختن مفهومي جديد، حدود و ثغور معنايي و دايره مصاديق آن را روشن ساخته، براي تعيين مراد از آن بهره مي جوييم. به عنوان مثال، مرحوم طباطبايي در اصول فلسفه و روش رئاليسم با برساختن و به کار بردن مفهوم «ادراکات اعتباري» آن را از «ادراکات حقيقي» تفکيک مي کند. ادراکات حقيقي اوصافي دارند نظير نسبت داشتن با جهان پيرامون و کاشف از عالم واقع بودن که ادراکات اعتباري عاري از آنهايند. «ادراکات اعتباري» جعلي اند و منسلخ از عالم خارج. در واقع، ادراکات اعتباري، قسيم ادراکات حقيقي اند به اين معنا که اين دو مقوله با يکديگر فصل مشترکي ندارند و هر يک احکام خاص خويش را دارند. حال بپرسيم چه نسبتي است ميان «روشنفکري ديني» و «روشنفکري مذهبي» ؟ «روشنفکري ديني» که در لسان کساني از آن تحت عنوان «نوانديشي ديني» نيز ياد مي شود، مفهومي است با حدود و ثغور مشخص. روشن است کساني که آن را به کار مي برند چه معنايي از آن مراد مي کنند؛ جدي گرفتن سنت و تامل در بخش هاي مختلف آن نظير فقه، کلام، فلسفه، عرفان، تفسير... و از ربط و نسبت ميان آنها با مولفه هاي گوناگون مدرنيته سراغ گرفتن، قلب پروژه روشنفکري ديني را تشکيل مي دهد. مي توان با اين پروژه موافق بود يا نبود؛ مي توان درباره متنافي الاجزا بودن يا نبودن اين اصطلاح از منظر دلالت شناسانه با ديگران وارد بحث فلسفي ـ دلالت شناسانه شد، اما به هر حال حدود و ثغور بحث روشن است و طرفين مي دانند درباره چه چيزي، نفياً يا اثباتاً، بحث مي کنند. اما «روشنفکري مذهبي» چطور؟ مگر نه اين است که در عرف زبان فارسي واژه «مذهب» بر معناي اخصي از «دين» دلالت مي کند. مي گوييم دين اسلام، دين مسيحيت، دين يهوديت ... و مذهب شيعه، مذهب سني... . به تعبير منطقيون، رابطه ميان اين دو مقوله، نه تباين عموم و خصوص من وجه که عموم و خصوص مطلق است و يکي در دل ديگري قرار مي گيرد. اگر اين گونه است، تفکيک ميان «روشنفکري ديني» و «روشنفکري مذهبي» که قاعدتاً بايد برگرفته شده از تفاوت ميان «دين» و «مذهب» باشد، در فضاي فرهنگي-انديشگي ما چه گرهي از کار ما مي گشايد؟ آيا احکام و آثار و نتايج مترتب بر اين دو متفاوت است؟ براي ايضاح محل نزاع چه خصوصياتي را مي توان در روشنفکري مذهبي معاصر سراغ گرفت که در روشنفکري معاصر ديني نمي توان؟ بازرگان، شريعتي، سروش و مجتهد شبستري با عنايت و التفات به تفاوت هايي که در فعاليت هاي فکري و منظومه معرفتي شان ديده مي شود، متعلق به يک نحله فکري اند و در عداد مصاديق يک مفهوم قرار مي گيرند. دلبستگي هاي شخصي و ميزان نزديکي و دوري به افراد در يک تفکيک نظري موجه، محلي از اعراب ندارند. اگر قرار باشد تفکيک هاي نظري بي حاصل و بي مسما به دست دهيم، چرا فقط در «روشنفکري ديني» و «روشنفکري مذهبي» باقي بمانيم و بر فهرست اين تفکيک ها نيفزاييم؟ 2-3- در جايي از مصاحبه آمده است؛ «غسروشف در مقاطعي با قدرت و توان هرچه بيشتر از فلسفه اسلامي دفاع مي کرد و ملاصدرا را از کانت برتر مي نشاند، اما امروزه مي گويد فلسفه اسلامي نداريم.» اولاً تا جايي که آثار مکتوب عبدالکريم سروش نشان مي دهد، او هيچ جا از برتري ملاصدرا بر کانت سخني نگفته است. ثانياً هيچ گاه نگفته است فلسفه اسلامي نداريم. مگر کسي که انسي با فلسفه داشته باشد مي تواند چنين سخني بگويد؟ سخني که احتمالاً مدنظر مصاحبه شونده بوده، اين تعبير عبدالکريم سروش است که فلسفه اسلامي چيزي نيست جز فلسفه فيلسوفان مسلمان و مواد آن قوياً ملهم از آراي فلاسفه يونان است. خصوصاً فلاسفه موسوم به فلاسفه مشاء؛ کساني نظير فارابي و ابن سينا که در تقرير مدعيات و ادله خويش، آثار فلاسفه يونان را پيش چشم داشته اند. در واقع ايشان مي کوشد توضيح دهد که فلسفه بالاصاله اسلامي که تمام مواد و محتوياتش برگرفته شده از آموزه هاي اسلامي باشد، نداريم. اين سخن کجا و اين سخن کجا که فلسفه اسلامي نداريم. 3-3- در ادامه آمده است؛ «البته براي من قابل درک است که او غسروشف يک زمان ساکن ايران است و قائل به فلسفه اسلامي و زماني ديگر ساکن اروپا و امريکا و تحت تاثير فلسفه پراگماتيستي امريکايي و نسبي گرايي.» نمي دانم مصاحبه شنونده تا چه ميزان با آراي عبدالکريم سروش از يک سو و فلاسفه پراگماتيست امريکايي و آرا و آثار ايشان از سوي ديگر آشنايي دارد؟ عبدالکريم سروش در بنا نهادن منظومه معرفتي خويش بيشتر تحت تاثير سنت تحليلي و فلاسفه يي نظير هيوم، مور، پوپر، کواين، لاکاتوش، ... بوده است چراکه در همان سنت درس خوانده و تربيت يافته است. اگر به آثاري چون نقدي و درآمدي بر تضاد ديالکتيکي، دانش و ارزش، تفرج صنع، و قبض و بسط تئوريک شريعت مراجعه کنيم، به روشني رد پاي فلاسفه يادشده و فيلسوفاني از اين دست را مي بينيم. از سوي ديگر، اگر مراد از فلاسفه پراگماتيست امريکايي، فيلسوفاني نظير جيمز، پرس، ديويي، و رورتي است، سروش در هيچ دوره از ادوار فکري خويش تحت تاثير اين فلاسفه نبوده و نوشته ها و سخنراني هاي ايشان بر اين معنا دلالت نمي کند. بگذريم از واژه «نسبي گرايي» که امروزه تبديل به ناسزاي فلسفي شده است و مشخص نيست به کاربرندگان آن دقيقاً چه معنايي را از آن مراد مي کنند. مي توان با برخي از معاني اينکه بر اين واژه بار مي شود همدلي داشت و آن را موجه انگاشت و با برخي ديگر از معاني اين واژه همدلي نداشت. اما وقتي سخن مبهم ادا مي شود و مراد گوينده روشن نيست، بحث چنداني نمي توان کرد. 4-3- در ادامه آمده است؛ «به نظر من از جدي ترين نقدهاي وارد بر سروش به تصور وي از فلسفه تحليلي برمي گردد. او معتقد است فلسفه اسلامي و فلسفه تحليلي قرابت ها و شباهت هاي زيادي به هم دارند. وي کل فلسفه اسلامي را منحصر در فلسفه ارسطويي- اسلامي مي داند در حالي که در فلسفه اسلامي ما فلسفه اسماعيلي يا فلسفه باطني هم داريم که در اين داوري مغفول واقع مي شوند. اين کار به نوعي تقليل فلسفه است.» نمي دانم مصاحبه شونده تا چه ميزان با الفباي فلسفي تحليلي از يک سو و فلسفه اسلامي از سوي ديگر آشناست؟ اولاً فلسفه تحليلي سنتي است با قدمت حدوداً 130 ساله که با پيشگاماني چون فرگه، راسل، مور و ويتگنشتاين شناخته مي شود. اين سنت به تعبير هانس گلاک مورخ فلسفه تحليلي، ادوار چندگانه يي را در اين مدت از سر گذرانده است. هريک از اين ادوار، اقتضائات و احکام خاص خود را دارند. تحليل مفهومي و تفطن به واسطه گري و رهزني زبان در فلسفيدن، در دوره يي دست بالا را داشته و فلسفه را ادامه دهنده راه علم قلمداد کردن در دوره يي ديگر محوريت داشته است. حال بپرسيم مصاحبه شونده راجع به کدام يک از اين ادوار حکم صادر مي کند؟ از سوي ديگر مطابق با آنچه مورخان فلسفه اسلامي مي گويند، در دل سنت فلسفه اسلامي مي توان سنت مشائي- سينوي، سنت اشراقي و سنت صدرايي را از يکديگر بازشناخت. درست است که سنت صدرايي و سنت اشراقي ملهم از عرفا بوده اند و آموزه هاي ايشان بيش از آنکه مبتني بر حکمت بحثي باشد بر حکمت ذوقي بنا شده است اما سبک فلاسفه سينوي- مشائي در فلسفيدن از قضا شباهت معتنابهي با تلقي از فلسفه تحليلي دارد که در آن اموري مثل تحليل مفهومي، تدقيق منطقي و استدلال ورزي دست بالا را دارد. در عين حال بايد به خاطر داشت که فلاسفه سنت اشراقي و صدرايي، بي مهر و بي عنايت به منطق و استدلال ورزي و بحث هاي نظري نبوده اند و در آثار ايشان اموري از اين دست يافت مي شود. به عنوان مثال، در سنت صدرايي فيلسوفي نظير مرحوم طباطبايي در آثاري نظير بدايه الحکمه و نهايه الحکمه مي کوشد شيوه تدقيق منطقي فلاسفه مشاء را در مباحث خويش به کار گيرد؛ يا در حکمت الاشراق سهروردي مباحث منطقي يافت مي شود. بنا بر آنچه آمد، برخلاف راي مصاحبه شونده، مي توان از شباهت و قرابت ميان فلسفه تحليلي و فلسفه اسلامي سراغ گرفت. ثانياً عبدالکريم سروش کجا و در کدام يک از آثارش فلسفه اسلامي را به فلسفه ارسطويي تحويل کرده که خطا کرده باشد؟ از قضا سروش در نهاد ناآرام جهان در مقام تقرير آراي صدرايي است تا سينوي؛ سنت سينوي که تناسب و تلائم بيشتري با آراي ارسطو دارد. ثالثاًً به فرض که سروش از مواد و مصالح يک سنت در ميان سنن سه گانه ياد شده در پيشبرد پروژه فکري خويش بهره برده باشد، چرا اين کار را تقليل فلسفه بناميم؟ به عنوان مثال، آيا مي توان شوپنهاور را که با علم به ساير نحله هاي فلسفي، صرفاً مي کوشد پروژه فلسفي کانت را بهبود بخشد و راهي براي رابطه ميان نومن و فنومن بيابد، متهم به تقليل فلسفه کرد؟ چراکه در تقرير مدعيات فلسفي خويش به سنت دکارتي يا سنت لاکي- هيومي عنايت چنداني نداشته است؟ هر متفکري در يک پارادايم و سنت فکري کار مي کند و از آن اسباب و ادوات مدد مي جويد؟ و مگر غير از اين مي تواند بکند؟ اين چه فلسفه ناشناسي است که از متفکر انتظار دارد براي پي افکني منظومه معرفتي خويش، تمامي سنن فلسفي را براي تقرير مدعيات خويش پيش چشم داشته باشد؟ 5-3- در ادامه آمده است؛ «تناقض ديگر در پروژه سروش سعي در ساختن کلام اسلامي به وسيله مصالح فلسفه تحليلي است. کلام مسيحي انگليسي نيز با اين مشکل روبه روست.» روشن نيست مصاحبه شونده کدام مباحث عبدالکريم سروش را مدنظر دارد. اگر مراد بحث هاي اخير ايشان در باب وحي است، اندکي دقت و تامل در مکاتبات انجام شده نشان مي دهد ايشان بحث را در فضاي آراي عرفاي مسلمان و فلاسفه صدرايي تقرير مي کند و از آن مخزن تصورات و تصديقات مدد مي گيرد. اگر مراد، مباحث ايشان در بسط تجربه نبوي است که بحث بيشتر در فضاي آراي عرفاي مسلمان تقرير مي شود به انضمام عنصر تاريخيت که در معناي مدرن کلمه به کار رفته است. پس در تقرير مباحث کلامي، ايشان از مصالح فلسفه تحليلي استفاده چنداني نمي کند (البته در بسط تجربه نبوي در مقاله «ذاتي و عرضي در اديان» از بحث شرطي هاي خلاف واقع (counter-factuals) استفاده شده است که در ادبيات فلاسفه تحليلي يافت مي شود). از اين داده باطل و غيرمطابق با واقع که بگذريم، هيچ روشن نيست چرا استفاده از مصالح فلسفه تحليلي براي برساختن کلام اسلامي، متضمن تناقض است. مگر سنت کلامي ما عقلي و استدلالي نيست که نتوان از اسباب و ادوات فلسفي براي منقح تر شدن آن بهره برد؟ به نظر مي رسد مصاحبه شونده تلقي نادرستي از کلام اسلامي در ذهن دارد. چرا ما بايد اين مدعاي بلادليل را بپذيريم؟ چه دليلي له اين مدعا اقامه شده است؟ مصاحبه شونده پا را از اين فراتر گذاشته و مي گويد «کلام مسيحي انگليسي نيز با اين مشکل روبه روست.» هنوز مدعا براي کلام اسلامي موجه نشده، درباره کلام مسيحي انگليسي نيز حکم مشابهي صادر مي شود. (اساساً کسي که سنت فلسفي فرهنگ خود را درست نمي شناسد و احکام کلي بلادليل درباره آن صادر مي کند، بعيد است چيز قابل توجهي درباره کلام مسيحي بداند.) از سياق کلام برمي آيد که مدعا شامل تمام سنت کلام مسيحي انگليسي مي شود؛ مدعاي بلادليل ديگري که در ترازوي تحقيق وزني ندارد. باعث تاسف است فردي که در مقام اطلاع رساني در کسوت مصاحبه شونده قرار گرفته، در سخنان خود چنين بي مهر و بي عنايت به معيارها و ضوابط يک گفت وگوي معرفت بخش است. جاي شگفتي است که کسي با اين ميزان از فضل و دقت، در جاي ديگري از مصاحبه، عبدالکريم سروش را به برخورد «بسيار ساده»، «سطحي» و «کاملاً غيرعلمي» در طرح مساله ايدئولوژي متهم مي سازد. 6-3- در ادامه آمده است؛ «شريعتي روشنفکر مساله ساز است، سروش روشنفکر مساله دار که تجربه ناکام انقلاب فرهنگي را از سر گذرانده.» تفکيک ميان «روشنفکر مساله ساز» و «روشنفکر مساله دار» بي وجه و رهزن است. هم علي شريعتي مسائلي داشت که از محيط پيرامون خود مي گرفت و در پروژه فکري خويش به آنها مي پرداخت و با برساختن مفاهيمي چند مي کوشيد به مسائل جامعه خويش پاسخ گويد و هم عبدالکريم سروش مسائلي داشته و دارد و مي کوشد با ابداع مفاهيمي چند، آن مسائل را صورت بندي کرده و به حل آنها همت گمارد. پس هر دو مساله دارند چرا که به مسائل پيش روي جامعه خود مي انديشند و ابتدائاً در پي صورت بندي آنها گام مي نهند و سپس به قدر طاقت بشري خويش به حل آنها همت مي گمارند. نه شريعتي و نه سروش هيچ کدام مساله ساز نيستند بلکه مسائل را از جامعه پيرامون خود مي گيرند. در واقع روشنفکري چنين اقتضا مي کند که روشنفکر به ديده عنايت در مسائل پيرامون خود بنگرد و از آن مواد خام بهره گيرد براي صورت بندي دقيق و هنرمندانه آنچه در بطن جامعه مي گذرد. پس هر دو مساله دارند و در عين حال ايده پرداز يا وفق تعبير آقاي رحماني بايد بگويم ايده ساز. هم علي شريعتي مساله دار است هم عبدالکريم سروش. هم علي شريعتي ايده پرداز (ايده ساز) است هم عبدالکريم سروش؛ و نه علي شريعتي مساله ساز است و نه عبدالکريم سروش. بنا بر آنچه آمد، مي توان چنين نتيجه گرفت که تفکيک ميان «روشنفکر مساله دار» و «روشنفکر مساله ساز» همچون تفکيک پيشين، غيررهگشا و بي حاصل است و راهي به دهي نمي گشايد. 7-3- در ادامه آمده است؛ «غسروشف که خود قائل به نظريه قبض و بسط است نمي تواند از اسلام حقيقت سخن بگويد. از مصاديق ديگر کم توجهي سروش به واقعيات موجود و ناديده گرفتن فقه در آرا و نظرياتش است.» به نظر مي رسد مصاحبه شونده يا متفطن به جنس تفکيک ميان «اسلام حقيقت» و «اسلام هويت» نزد سروش نيست يا سمت و سوي معرفت شناسانه نظريه قبض و بسط را درنيافته يا هر دو را. تفکيک يادشده متضمن اين معناست که درباره پديده يي به نام اسلام از دو منظر مي توان بحث کرد؛ يک بار اسلام را به مثابه مجموعه يي از گزاره ها که صدق و کذب بردارند و معطوف به بيان حقيقي، مورد بحث قرار مي دهيم. غايت قصواي اين نگاه برگرفتن گزاره هاي موجه و معرفت بخش و وانهادن گزاره هاي غيرموجه است. بحث از مقولات و مولفه هايي نظير صدق و توجيه، در اينجا به ميان مي آيد. اسلام هويت اما به پديده اسلام به مثابه امري هويت بخش مي نگرد. در اينجا بحث بر سر مقومات و مولفه هاي هويت بخش اسلام است؛ مولفه هايي که سازنده هويت مسلمانانند و معنابخش به زندگي آنها. مثلاً نماز خواندن تمام مسلمانان دنيا رو به يک قبله واحد، امري هويت بخش است. در اينجا ديگر بحث از مولفه هايي نظير صدق، توجيه حجيت معرفت شناختي مجموعه معتقدات و... به ميان نمي آيد. از سوي ديگر، نظريه قبض و بسط، نظريه يي است معرفت شناسانه درباره ساز و کارها و مفروضات دخيل در فهم متون ديني. در واقع به تعبير طلبگي، بحث ناظر به مقام اثبات است نه ناظر به مقام ثبوت و تکون متون ديني. اين نظريه با مبنا قرار دادن دستگاه معرفت شناسي کانت و نظريه توجيه انسجام گرايي مي کوشد از اين مهم پرده بردارد. روشن است که اين گونه مباحث در راستاي بحث از اسلام به مثابه يک امر معرفت بخش و حقيقت افزاست. پس، به رغم نظر مصاحبه شونده، قائل بودن به نظريه قبض و بسط، اساساً با بحث از تفکيک ميان اسلام حقيقت و اسلام هويت منافاتي ندارد. قصه ناديده گرفته شدن فقه در آرا و نظريات سروش نيز مجدداً ميزان آشنايي مصاحبه شونده با آرا و نظريات عبدالکريم سروش را نشان مي دهد. براي پرهيز از اطاله کلام، ايشان را ارجاع مي دهم به مدخل چهارم کتاب آيين در آيينه؛ مروري بر آراي دين شناسانه عبدالکريم سروش، که فصل مشبعي تحت عنوان فقه شناسي سروش دارد. 8-3- در ادامه آمده است؛ «روشنفکري فرانسوي با مردم حرکت مي کند همچون سارتر. روشنفکر آلماني با مردم حرف مي زند مانند هابرماس و روشنفکر انگليسي قدرت را مورد خطاب قرار مي دهد جهت بهبود وضع مردم. روشنفکر ايراني نيز اگر از روشنفکر فرانسه الگو مي گيرد نمي تواند خارج از جامعه و جدا از واقعيات آن باشد.» معلوم نيست مرجع و مبناي اين تقسيم بندي و مولفه هاي يادشده براي روشنفکران چيست. اگر روشنفکر آلماني با مردم حرف مي زند، مگر روشنفکر فرانسوي با غيرمردم و فرشتگان سخن مي گويد که اين مولفه قوام بخش روشنفکري آلماني است؟، اگر روشنفکري فرانسوي با مردم حرکت مي کند، مگر روشنفکران آلماني و انگليسي با مردم حرکت نمي کنند و دلمشغول مسائل جاري در ميان مردم خويش نيستند؟ اگر روشنفکر انگليسي قدرت را مورد خطاب قرار مي دهد، مگر روشنفکران فرانسوي و آلماني قدرت را مورد خطاب قرار نمي دهند؟ اساساً نقد قدرت و دلمشغول مناسبات و روابط سياسي و قدرتي در جامعه بودن از مولفه هاي لاينفک پروژه روشنفکري در معناي مدرن کلمه است. پس هم روشنفکر آلماني دلمشغول مناسبات و روابط سياسي و قدرتي است، هم روشنفکر انگليسي و هم روشنفکر فرانسوي. هم روشنفکر آلماني با مردم سخن مي گويد، هم روشنفکر انگليسي و هم روشنفکر فرانسوي. اين چه نوع تفکيک بي اساس ميان سه سنخ روشنفکري اروپايي است؟ تقسيم بندي مذکور شتاب زده، سست و بي مبناست و بيش از آنکه بصيرت بخش باشد، تشويش آور است. 1- مطالبي که در بالا آمد نه همه خطاهاي فاحش معرفتي حاکم بر فضاي مصاحبه مذکور است که؛ باقي اين غزل را اي مطرب شريف زين سان همي شمار که زين سانم آرزوست در انتها، به يک مدعا از مدعيات تاريخي- سياسي مصاحبه شونده مي پردازم هر چند ساير مدعيات ايشان در اين باب نيز خالي از خطاها و بي دقتي هاي آشکار نيست. 1-4- درجاي ديگري ادعا کرده اند؛ «اگر سروش در دهه 70 حرف از تساهل و مدارا مي زند بايد بداند بازرگان يا گروه هاي ملي- مذهبي در همان اوايل انقلاب بر اين مقوله ها تاکيد داشتند.» نزد من و هم نسلان من، حساب بزرگي چون بازرگان از حساب سايرين جداست. يادمان باشد که چه کساني در فضاي توفاني و پرتلاطم اوايل انقلاب با مهدي بازرگان درپيچيدند و او را متهم به ليبرال منشي و سازشکاري مي کردند و ليبراليسم بازرگان را جاده صاف کن امپرياليسم مي دانستند. او بحق يکي از مناديان تساهل و مدارا در ايران معاصر بود اما کساني که کارنامه سياسي عاري از خشونت ندارند، نمي توانند پشت سر او سنگر گرفته، خود را در عداد او بينگارند و از مخاطبان انتظار داشته باشند درباره آنها به نحو يکسان قضاوت کنند. علاوه بر اين، به نظر نمي رسد کسي که زبان سروش و غالب اصلاح طلبان را زبان تنفر مي انگارد و در قضاوت هاي معرفتي خويش، حب و بغض هاي خويش را آشکارا فرونمي نهد و بحث مهم و عبرت آموز پيرامون ارزيابي منظومه معرفتي علي شريعتي و عبدالکريم سروش را به پسند و ناپسند شخصي تقليل مي دهد، بتواند نماينده خوبي براي ترويج تساهل و مدارا باشد. |
لينك ثابت
نويسنده :
تاريخ : یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388
| يادداشتي از سوسن شريعتي |
|
|
|
«قحط معنا در ميان نام ها» نام يادداشتي است به قلم دکتر سروش دباغ در نقد مصاحبه يي از تقي رحماني که به نام «زبان سروش، زبان تنفر» در روزهاي اخير در روزنامه اعتماد به چاپ رسيده است. در اين يادداشت به دو نوع مدعيات، «مدعيات معرفتي» و «مدعيات سياسي - تاريخي» در سخنان رحماني اشاره شده و موضوع نقد قرار گرفته. دباغ در آغاز يادداشت به درستي بر دو پيش فرض ضروري براي هرگونه نقد معرفتي پاي مي فشرد؛ «معيارهاي حداقل علمي» و «ابزارهاي بي بديل فلسفيدن» و از فقدان اين هر دو، در سخنان رحماني متاسف است. ابزارهاي بي بديل فلسفيدن را نويسنده يادداشت چنين توضيح مي دهد؛ «نقد مدعيات اهل نظر و بررسي تناسب ادله اقامه شده با آن مدعيات و ملتزم و متفطن بودن به لوازم آن مدعيات، از ابزارهاي بي بديل فلسفيدن است.» تا آنجا که دباغ به مدعيات معرفتي رحماني در باب نسبت فلسفه تحليلي با فلسفه اسلامي، نسبت کانت و ملاصدرا در آراي دکتر سروش يا مثلاً تفکيک روشنفکر ديني و مذهبي و... مي پردازد همه چيز در چارچوب يک نقد علمي پيش مي رود. با پرسش هايي قابل تامل و درخور يک بحث طلبگي. مشکل آن مصاحبه با آن تيتر جنجالي، شايد در اين بود که محور مرکزي نداشت. هم بحث زبان بود، هم بحث فلسفي و هم اشارات تاريخي و نفس اين آشفتگي هم بر گردن مصاحبه کننده است، هم مصاحبه شونده. تا وقتي که سخن از مدعيات فلسفي - نظري است، مي شود با تکيه بر رفرانس ها بحث را استحکام بخشيد. مي شود متين و آرام ماند. مي توان از امکان برقراري نسبت ميان مصالح فلسفه تحليلي براي ساختن کلام اسلام سخن گفت. اصلاً احتياجي به هيجان زدگي نيست، چه در مقام دفاع از اين امکان سخن بگوييم چه از موضع منتقد به اين امکان بپردازيم. طبيعي است. بحث بر سر هيوم و پوپر و ويتگنشتاين و امکان آشتي آنان با فلسفه اسلامي که عصبانيت ندارد. عصبانيت هم داشته باشد، عصبانيتي است نامشروع. قبلاً، چرا. در گذشته اين جور ترکيبات البته بسياري را تا سر حد جنون عصباني مي کرد. امروز خوشبختانه اگر دعوايي هم باشد بر سر جنس ترکيب است نه نفس آن. |
لينك ثابت
نويسنده :
تاريخ : یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388
| نقدي بر نقد سروش دباغ |
|
|
|
مجتبي نجفي |
لينك ثابت
نويسنده :
تاريخ : یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388
نرم نرمک میرسد اینک بهار ، خوش به حال روزگار ، خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها ، خوش به حال غنچه های نیمه باز . . .
دستان پرنوازش بهار ، طبیعت خفته را از خواب بیدار می سازد، و زمین و درخت رازهای رنگارنگ و عطرآگین خویش را نثار نگاه ما می كنند. در سال جدید خورشیدی، سبزی ، شادی ، كامیابی، بهره وری، اثربخشی فعالیتها و بهروزیتان را از درگاه ایزد منان آرزومندم.
دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم .
نوروز مبارک
لينك ثابت
نويسنده :
تاريخ : جمعه سی ام اسفند 1387
ضرورت بازانديشي انتقادي و فرارونده در آراي شريعتي (رضا علیجانی)
نهضت آزادی ایران برای تغییر از هر دو نامزد اصلاحطلب حمایت میکند
زبان سروش زبان تنفر (گفت وگو با تقي رحماني)حسين سخنور
قحط معنا در ميان نام ها(سروش دباغ)
ابزارهاي نامعلوم تاريخ ورزي( سوسن شریعتی)
اتهام تاريخي پشت واژگان فلسفي(مجتبی نجفی)
گزارشی از آخرین وضعیت حمید مافی یک هفته پس از بازداشت
برنامه ملی- مذهبیها برای انتخابات ریاستجمهوری منتشر شد
حق الناس اثر محسن کدیور و چند پرسش
رضا علیجانی(نگاه لرزان تاریخی)
نقش تاریخی زنان کربلا ( نیره بیک محمدیان )
تروریسم یعنی فرق گذاشتن یین یازده سپتامبر و غزه